دو روز تا دو سالگی
این روزها اصلا حس نوشتن ندارم ولی دلم نیومد تا قبل از تولدت پست جدید نداشته باشی. توی این چند هفته که نتونستم بنویسم خیلی اتفاقها افتاد.مثل عروسی دختر عمه من،پیدا شدن موش تو اتاق عمه الهام که خیلیییی باحال و در عین حال وحشتناک بود(فکر کنید من آرتین به بغل پریدم رو صندلی و ایستادم)رفتن بابابزرگ و عمه الهه و عمو محسن به کربلا،عمل چشم مادر که آرتین گلم خیلی ناراحت شد وقتی مادرو با چشم بسته دید،انشااله زودتر چشمشون خوب بشه،مادرم خیلی ماهه.
خاطره آرتین از موش:
-آرتین موش کجا بود؟
آرتین:آتاق عمه دِلا
-مامان موش دید چیکار کرد؟
آرتین:بووییییی(همراه با لرزیدن)
-عمه چیکار کرد؟
آرتین:بوووویییی
-بابا چیکار کرد؟
آرتین: موش بولون(موش را انداخت بیرون)
با اینکه هنوز نمیتونی جملات بلند بسازی ولی منظورتو میرسونی.یه سری از کلمه ها را خیلی بامزه میگی،تا جایی که حافظم یاری کنه مینویسم.همه کلماتو میگی ولی به جای حروفی که هنوز نمیتونی ادا کنی معمولا "دال" میگذاری.
بُلیم:بریم
گیلاس:دیداس
آلبالو:آلالو
لواشک:لَلالا
نَنَمو یا نَمَنو یا نَمو:زن عمو
دَدایی:دمپایی
وقتی مهدی شیطونی میکنه مثل آدم بزرگا حرص میخوری و میگی مهدی مهدی،ولی کاملا مشخصه که دلت میخواد تو هم اون کارو انجام بدی.گاهی اوقات هم تکرار میکنی.
همین که تبلت یا لپ تاپ دستمون باشه میای با عشوه و ناز میگی آرتین توچولو آرتین توچولو(عکس و فیلم بچگیات)
با اینکه خیلی شیرین شدی اذیت کردنت هم یه مدته زیاد شده و بهونه میگیری،بعضی وقتها دیگه واقعا کم میارم و نمیدونم چیکار کنم! خیلییی هم شیطون شدی،مخصوصا موقع خرید که اصلا یه جا بند نمیشی و همه جا سرک میکشی و توی همه مغازه ها میری و سلام میکنی و اگه چیزی هم دوست داشته باشی حتی اگه پشت ویترین باشه میری که برداری!!!!
ولی با تمام این حرفا خیلی پسر عاقل و مودب و حرف گوش کنی هستی.اگه این شیطنتها را هم نکنی که دیگه بچه نیستی.مامانی عاشقته
این عکسها امروز به دستم رسید
فروردین 92 پارک ناژوان


مادی نزدیک خونه

دو هفته پیش رفتیم گلستان کوه که به دلیل سردی و بارونی بودن هوا و صعب العبور بودن مسیر تو و بابا پایین کوه موندید ،بنابراین عکسی نداری ولی جات خیلی قشنگ بود.



دو روز تا دو سالگی
